خیلی وقته ، به وبلاگ سری نزدم، فکر کنم رفیق روز های عصبانیتم شده، یا شاید حسادت به دیگران ، خیلی خوبه آدم یه مشاور داشته باشه تا بتونه به حس های درونیش غلبه کنه و باعث اذیت اطرافیان و بعدا پشیمانی و خجالت خودش نشه، ولی مشاور خیلی گرونه
بد شانسی
از دو سال پیش که بابام و عمو ها ارثیه مادر بزرگ و پدر بزرگم و تقسیم کردن یه زمین کشاورزی توی جنوب شهر که ارثیه مادربزرگم بود ، بابام به نام من زد بعد دور اون و دیوار کشی کرد و کنتور برق به اسم من گرفت
ترس
دیروز احمد برادر مجید زنگ بابام زد که مجید و بردن کمپ برای ترک ، بعد به بابام گفت  بیاین باهم صحبت کنیم ببینیم وضعیت چه طور میشه ، بابام هم صبح روز بعد رفت که صحبت کنن ولی وقتی برگشت کوره آتیش بود . گفت احمد یه مرده که تاره ترک کرده بوده و تازه از زندان آزاد شده بوده را فرستاره تا صحبت کنه و کلا فصد...
نا امیدی
دیروز زنگ زدم کمپ که حال مجید و بپرسم ...گفتن که سه شنبه از اینجا رفته و 15 روز بیش تر توی کمپ نمونده و طبق معمول یه سری  قول داده و رفته ..... دیگه من به این بشر چی می تونم بگم..... فقط مونده سر به بیابون بذارم  + نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند ۱۴۰۰ ساعت 13:7 توسط زهرا  |  Adblock test (Why?)
دکتری
رفتم کنکور دکتری دادم...............باور نمیشه با این که ذره ای نخونده بودم روزانه مجاز شدم  البته که بیش ترین نمره من از استعداد نحصیلی بود  بله این جوریاست ما خیلی استعداد داریم ....... خخخخ از یه طرف خوش حال کنکور هستم از یه طرف ناراحت ننه حاجی که پاهاش عفونت کرده و بیمارستان بستری شده  خدایا به ...
پروپوزال
با سلام...بالاخره استاد راهنما ومشاور من هم معلولم شد دکتر میراسماعیلی راهنما و دکتر عنایت اللهی هم مشاور......ترم قبلی که به سختی گذشت از دست این میر اسماعیلی هیچ بلایی نبود که سرمون نیاورده باشه .
سفر
سلام11/26 بود که من و امیرحسین به همراه خانوادم به مشهد رفتیم .مجید امسال لج کرد و همراهمون نیومد خیلی از دستش ناراحت شدم نمیدونم چرا این کارها رو می کنه دیگه دارم کلافه می شم... ولی خب بد نبود سال تح
ارشد
نمیدونم چی شد؟؟؟؟؟ رفتم کنکور ارشد دادم بعد از کنکور با راضیه رفتیم شانار آب انار خوردیم و توی ستاره یه چرخی هم زدیم بعد که نتایج اومد دولتی مجاز نشدم ولی غیر انتفایی قبول شدم حالا هم دانشجوی ترم اول
امتحان
سلام تاحالا 3تا امتحان دادیم اصلا خوب نبود مخصوصا امروزی.سرطان داشتیم استاد اکثر سوال ها رو از ارائه بچه ها داده بود که من نخونده بودم خدا کنه پاس بشم خیییییلیییی سخت بود اصلا جوصله ندارم واسه آمار فردا بخونم چه کنم....
پایان امتحانات
پنحشنبه 97/10/27 آخرین امتحان (آمار ) را با موفقیت دادم بعد اون همه امتحان این تنها درسی بود که به نظرم خیلی خوب دادم فعلا که توی استراحتم زنگ زدم دانشگاه گفتن شهریه این ترم 2ملیون و 200 هزار تومان اس
انتخاب واحد
امروز باید انتخاب واحد انجام میدادیم .......... بد شانسی برنامه کلاس شده پنجشنبه از ساعت 8صبح خدایا من چی کار کنم با این مجید ... چه جوری از خواب بیدارش کنم؟
بیوفیزیک
نمره های بیوفیزیک اومد 11 شدم ...... استاد بهم تحقیق داد 10صفحه... منم سه هفته است که دنبال این موضوع هستم .خیلی سخت بو د.کاربرد های زیستی پرتو های یونیزان بالاخره امروز تموم شد 11 صفحه درست کردم .خد
برف بازی
جمعه صبح با خانواده رفتیم پیست سخوید طبق معمول مجید نیومد مادر جان شولی شلغم درست کرده بود انقدر اونجا شلوغ بود که خدا میدونه...... بالاخره یه جا نشستیم تا شولی بخوریم امیر حسین خیلی خوش حال بود هنوز بعد از چند روزه همش میگه مامان بریم برف بازی روفرشی بندازیم شولی بخوریم. برف تو سر حاجی آقا بزنیم......